تبلیغات
" روبو فان " - لیلی و مجنون فیس بوکی :دی
" روبو فان "
انسان ها شکست نمی خورند بلکه تنها تلاش کردنشان را متوقف می سازند !!

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

لیلی و مجنون فیس بوکی :دی



لیلی و مجنون فیس بوکی ....... ( طنز )
...............................................................
گویند قدیم ها که لیلی
فیس بوک علاقه داشت خیلی
روزی بنشست پشت لپ تاب
شب تا به سحر به چشم بیخواب
در گوشهءخلوتی و دنجی
بر خویش بساخت او یه پیجی
از نام خودش چوکرد آغاز
حیران بشد و دهان او باز
در فکر بخویش گفت باغم
اکنون به چه اسم ،خویش نامم؟
یا لیلی پارسی و دل خوش
یا خوانده شوم که دخت کورش
یا لیلی سبز، خویش خوانم
تا گویمشان که سبز فامم
وانگاه گذاشت بی ملولی
اسم خودو آنجلینا جولی
پس بر پروفایل خود نظر کرد
در عمق دلش بسی اثر کرد
این گفت: کنون یه عکس خواهم
تا فکر کنند بنده ماهم
از نقشهءمیهن دل انگیز
تا منظره های روح انگیز
تک تک چوبدید بادلی شاد
عکس کمرون دیاز بنهاد
بسیار نوشت غمگنانه
اشعار اصیل عاشقانه
هم شام نوشت ,شعر و هم روز
اشعار و ترانه های پرسوز
بنوشت که :آه زندگانی
تنهام در این دم جوانی
چس ناله بکردو از وفا گفت
از شور وزعشق وازصفا گفت
در سوی دگر نشسته مجنون
از عشق دلش پراز غم وخون
برصفحه فیس بوک نظر کرد
هرگوشهءآن بسی زبر کرد
برخویش چو نام پیت بنهاد(برد پیت خودمون)
از شوق لبان زخنده بگشاد
چون خواست نگردد او سه وخیت
یک عکس گذاشت از بردپیت
گاهی ز شریعتی یه جمله
گاهی یه جوک از نماز جمعه
گاه عکس خفن ز تخت جمشید
گه لاس بزد کمی بامهشید
گاه از پ نه پ سخن همی راند
گه جنتی و قصص بسی خواند
یک دم به کتیبه ای زکورش
صدبوسه وناز بادلی خوش
وان لحظهءبعد با تِمی خاص
بنهاد کلیپ و زد بسی لاس
یک شب چوبدید پیج لیلی
سویش بشتافت با چه میلی
اد کرد وبه لاس گشت مشغول
هی عکس وکلیپ طبق معمول
گفتا که تو آنجلی ومن پیت
این دو بکنارهم شود فیت
پیراهن از عشق او چو جر کرد
هی لاو براش منفجر کرد
لیلی به هزار غمزه و ناز
میگفت برای او بسی راز
از سینهءگرم ودلنشینش
وز بوسهءسرخ و آتشینش
هردو پی عشق پوچ ومجهول
گردیده به کار خویش مشغول
چون چند گذشت مدت از آن
ناگه برسید فصل هجران
هریک ز دگر غمین وخسته
با قهر یه گوشه ای نشسته
هر دو متنفر از هم افسوس
نه لاو دگر بماند و نه بوس
هر یک به به بهانه و به غرغر
کرد آن دگری زلیست ایگنور
پس بار دگر نوشت لیلی
بر پیج خودش ترانه خیلی
از خوکی مردها سخن راند
اشعار غمین و بس خفن خواند
گفتا که ببین به حقه بازی
احساس مرا گرفته بازی
مردان همه در ریا و درچیت
هستند مثال این برد پیت
در قسمت دیگه نیز مجنون
بنوشت قصیده های محزون
گفتا که زنان همه همینند
بی عقل و خرد در این زمینند
ای وای که از جفای نسوان
حیران شده عقل جن و انسان
زنها همه سرتقند و کولی
هستند چوآنجلینا جولی
افسوس در این سرای محزون
لیلی نشناخت هیچ مجنون
صد حیف به هیچ شوق و میلی
مجنون نشناخت هیچ لیلی
چون نیک نظر کنی به هرجا
از حیرت و شوک تو میخوری جا
هرکس شده آنجلی و یا پیت
در عشق شده اسیر تفریط
پابلیشر دگر تو بس بکن زر
هی زور نزن که میخوری جر
نظر فراموش نشه ها

درباره وبلاگ

خوشحال میشیم اگه از ما بخواین که تو پیدا کردن مطلب مورد نظرتون کمکتون کنیم ... ;)
منتظر نظر هاتون هستیم
مدیر وبلاگ : الهه

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • از آهنگ های کدام خواننده ها در وب گذاشته شود !!؟








نویسندگان

چت روم

چت روم

javahermarket