تبلیغات
" روبو فان " - معلم فیزیک جدید !!!
" روبو فان "
انسان ها شکست نمی خورند بلکه تنها تلاش کردنشان را متوقف می سازند !!

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

معلم فیزیک جدید !!!

خیلی وقته که به کل این وب و خاطراتش و آدمایی که میومدن یه مدت و نظر می گذاشتن (!) و فراموش کردم!!! 
ولی طبق یه اصل (که نمی دونم اسم و رسمش چیه) هیچ خاطره ای هیچ وقت به کل از بین نمیره !!! حتی اگه مقدار خاطرمون به صفر میل کنه !!! 
خلاصه که این روزا حال و هوای دل هر کسی یه جوریه!! فقط بعشی آدما می دونن حال و هوا شون چجوریه بعشی مثل من هیچی نمی دونن فقط می دونن یه جوریه! 
خیلی حس بدیه که همش فکر کنی دل تنگ یه نفری ولی نفرشو پیدا نکنی! یا حالت بد باشه و علتشو پیدا نکنی!!! 
مثل احوالات من تو این چند روز که هر کی منو میبینه میگه چرا اینقدر خسته ای پریشونی !!! جدیدا هم این پریشونی نه تنها به قیافه که روی مغزمم تاثیر گذاشته !!! 
د آخه چرا :(( !

از این احوالات عجیب من که بگذریم، دوست دارم یکم از این ور اون ور بنویسم! از مدرسه و معلم جدید فیزیک پایه ما که توجه بیشتر معلما و همه ی بچه های ما رو به خودش جلب کرده از بس که این آقا سره کلاس برج زهره ماره (البته بود :-؟ )! 
اولین سوزه ای که دست ما داد فامیلیه جالبش بود آقای د... ک....!! (کامل نمی نویسم چون همیشه همه جا می گن پیشگیری مهم تر از درمان است! (ربط این جمله و اینکه چرا کامل فامیلیشو نمی نویشم پای خواننده! )) 
دومین سوژه گوشزد هایی که به ما می کرد! جلسه اول اومده سره کلاس میگه اول دستتو میبری بالا بعد حرف میزنی! :| د آخه من چی بگم! دیگخ نکته از این مهم تر نداشتی؟ 
حالا نکته ی جالب در مورد این آدم این بود که این گویا تو مدرسه ی ما این جوری بد اخلاق و خشک و رسمی! با بچه های حلی کلی بگو بخند و بریم کوه و ... :-؟ یکی نیس بگه بابا ما هم آدمیم ها! 
نکته ی دیگه ای هم که وجود داشت و فقط مختص من می شد این بود که چون من المپیادم فیزیکه، فیزیک دو و تا حدی خوبی بلدم... منم از جلسه ی اول تمرکز کزدم به تک تک حرفاش، تا شاید بتونم یه جا گیرش بندازم ... 
دو هفته گذشت من که نتونستم کاری بکنم ولی یکم با ترس و اینا بعد از یکی از کلاس ها رفتم پیشش و 
گفتم : اگه میشه یه امتحان از من بگیرین اگه نمرم خوب بود نیام دیگه سر کلاستون (آخه خدایی خیلی خسته کنندس، حالا اگه معلم هم خیلی جذاب درس بده وقتی هی بچه ها سوال می پرسن دیگه کلاس اصلا جذاب نمیشه مخصوصا وقتی یکی مثل پ.ش هیییییییییییییییییییییییییییی سوال چرت بپرسه) 
اینم خیلی شیک 
گفت :نه، امتحانای کلاسی تو بده اگه خوب بود بعدا درموردش صحبت می کنیم! :| 
جلسه بعد یه مثال داد بچه ها حل کنن منم بعد از اینکه حل کردم دفتر المپیادم و در آوردم و شروع کردم به خوندن که یهو یه کاغذ با شدت گذاشت رو میز و 
گفت: اینو حل کن ! 
سوالش آسون بود! اولین چیزی که توجه من و جلب کرد این بود که این تمرین سری 3 حلی 1 بوده! ( من -> :| ) 
بعد از اینکه اینو حل کردم آخر زنگ دو تا سوال دیگه داد که یکیش و خودش نوشته بود یکی دیگه سوال آخر امتحان میان ترم حلی 1 بود! اینارو داد و گفت تا زنگ آخر حلشون کن! 
منم  تمام حواسم و جمع کردم اینقدر رفته بودم تو مسئله ها و حواسم جمع بود که سوتی ندم که زنگ بعد که ریاضی داشتیم هیچی از کلاس نفهمیدم! 
یکی از اون دوتا سوال و سر ریاضی یواشکی حل کردم و اون یکیو گذاشتم سر زنگ نهار حل کنم! :| 
حالا من که تمرکز نداشتم، از اون ور بچه هام هییییییییییی اذیت می کردن! 
اون زنگ نه غذا خوردم نه اون مسئله رو حل کردم! 
زنگ بعد که اومد سر کلاس اونی که حل کرده بودم و نشون دادم و گفت که درسته! اون یکیم گفتم وقت نکردم روش فکر کنم! 
ماجرای من و آقای د.ک و اون مسئله هنوز ادامه داره ... ولی از اونجا که شاید یکی زد به سرشو خواست اینارو بخونه من قسمت قسمت می نویسم!!! (اگه غلط املایی داشت به بزرگی خودتون ببخشید!:دی)
اگه خوندی یه نظرم هم بدی ممنون میشم :* 

درباره وبلاگ

خوشحال میشیم اگه از ما بخواین که تو پیدا کردن مطلب مورد نظرتون کمکتون کنیم ... ;)
منتظر نظر هاتون هستیم
مدیر وبلاگ : الهه

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • از آهنگ های کدام خواننده ها در وب گذاشته شود !!؟








نویسندگان

چت روم

چت روم

javahermarket