تبلیغات
" روبو فان " - داستان واقعیییی که قولشو داده بودیم
" روبو فان "
انسان ها شکست نمی خورند بلکه تنها تلاش کردنشان را متوقف می سازند !!

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

داستان واقعیییی که قولشو داده بودیم

قسمت 1

20/ 6. 87 بود . امکان نداره بتونم  اون روز رو فراموش کنم  . 6 صبح بیدار شدم و حاضر شدم و یکم صبحونه خوردم (چیزی که ته دلم رو بگیره تا تو جاده بالا نیارم ) ! با عجله سوار ماشین شدم . بنده کفشامو که از شدت عجله باز گذاشته بودم بستم . بابا و مامانم پشت ماشین سر چیدمان چمدون ها با هم جر و بحث میکردن . بالاخره قرار شد 2 تا چمدون کوچولوی قرمز کنار هم و ساک نسبتا بزرگ طوسی کنار اونا گذاشته شه . یخدون هم بین من و برادرم و سبد خوراکی ها هم زیر پای مامان باشه !

مامان سوار ماشین شد . تو حال و هوای خودم بودم که صدای جیغ و داد مامان بلند شد . به داداشم می گفت : تو باید تو جاده کمربنده تو ببندی ، ببین خواهرت میبنده !! و بعد چنان چش قره ای به من رفت که کافیه نبندی !!!!!!

بابا هنوز سوار نشده بود و بیرون ماشین شیلنگ رو برداشته بود و رو ماشین آب می ریخت که مثلا تمیز شه و بعد با یک دستمال کفی اون رو می سابید !!!

می خواستیم بریم شمال . نمیدونم چرا هول شده بودم و تو دلم آشوب بود .انگار دلم داشت بهم میفهموند که به زودی دردسرات شروع میشه. بالاخره بابا هم سوار ماشین شد . سوییچ رو انداخت و پاشو رو گاز گذاشت . این شروع تمام بد بختی های من بود . ......

نگاهی به ضبط و بعدش بابا انداختم ! انگار قصد نداشت دست از هایده گوش دادن برداره . من هم با نا امیدی cd  هایی رو که آورده بودم کنار گذاشتم و mp3  رو برداشتم و یک آهنگ دوپس دوپسی گذاشتم و صداشو تا ته بلند کردم تا فقط و فقط صدای اون تو گوشم باشه نه صدای هایده و جیغهای مامان و به به وچهچه های بابا از آهنگ عتیقه ش !!!!

خیلی طول نکشید که  بابای آرمین زنگ زد :

الو ؟ .... علی جوون ؟ سلام خوبی ؟ ........ آره آره مرسی همه خوبن ؟ آره ........ هه هه هه ....... بچه ها خوبن ؟ ....... هان؟ ....... نه ما تو اتوبان صدر هستیم  ........ دمه مسجد ؟ باشه پس میبینیم هم دیگه رو ! .......  آره .....سلام برسون ............. خداحافظ .......!

خوب باید بگم که ما تنها نمی رفتیم شمال . بلکه یکی از دوستای دوران دانشگاه بابام ، ما و 2 تا دیگه از دوستاشونو دعوت کرده بود که با اهل خوانواده گله ای بریزیم ویلاشون  !!!!!!!! ............


بالاخره به هر مصیبتی بود رسیدسم اولین کار چپیدم تو دستشویی.بعد اومدم بیرون و کمک کردم تا چمدونا رو از ماشین ببریم تو خونه.فکر کنم ساعت حوالی 6 بهد از ظهر بود.یه کم خرت و پرت خوردیم و ور زدیم تا اینکه شب شد.بعد مشخص شد که کی کجا بخوابه.قرار شد همه پسرا(آرمین،آریا،پدرام،پارسا و پیروز)تو هال بخوابن،به بقیه هم اتاق رسید.

فردا صبح باهزار بدبختی از خواب بیدار شدم.با برو بکس خانوما رفتیم استخر و اومدیم.حوالی ساعت 4 بعد از ناهار که بعضیا چرت میزدن،تصمیم گرفتم برم تو محوطه با دوچرخه یه دوری بزنم.از خونه بیرون رفتم ،هوا نسبتا ابری بود.دوچرخه رو برداشتم و راه افتادم خوش بختانه mp3 ام از دیروز تو جیب شلوارم مونده بود.یه آهنگ ملایم انتخاب کردم تا بتونم راحت فکر کنم.

پدال دو چرخ رو فشار دادم و راه افتادم.به همه اتفاقایی که تو این دو روز گذشته واسم افتاده بود فکر کردم.من همه این آدمارو قبلا تو دوره هایی که بابام با دوستاش داشت و داره دیده بودم.حالا هم یکی از همین آدما به ظاهر اومده بود به ما لطف کنه  و مارو به ویلاش دعوت کرده بود.ولی بیچاره حتی روحشم خبر نداشت که داره با این کار منو بد بخت میکنه.

چون...اون سفر باعث شده بود که من عاشق پسری بشم که اسمش آرمین بود،اون موقع 18 ساله بود،داشت موهاشو بلند میکرد،قد بلند بود(1.80)هیکل ورزشکاری داشت،چشای سیاه درشت داشت،گیتار میزد و شیطان پرست بود(من اینو می دونستم)

سرعت پا زدنمو بیشتر کردم باران شروع شده بوداما من خیال رفتن به خونه رو نداشتم.هنوز راجع به خیلی چیزا فکر نکرده بودم.ساعت حدود 8:30 شب بود.

                                                                                           ادامه ی داستان در آپ بعدی

                                                       اگه بدون نظر برید =  ما هم دیر آپ می کنیم = داستان رو دیر تر می خونید

پس بودویییدد

نویسنده : الهه و هلیا

درباره وبلاگ

خوشحال میشیم اگه از ما بخواین که تو پیدا کردن مطلب مورد نظرتون کمکتون کنیم ... ;)
منتظر نظر هاتون هستیم
مدیر وبلاگ : الهه

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • از آهنگ های کدام خواننده ها در وب گذاشته شود !!؟








نویسندگان

چت روم

چت روم

javahermarket