تبلیغات
" روبو فان " - ادامه داستان
" روبو فان "
انسان ها شکست نمی خورند بلکه تنها تلاش کردنشان را متوقف می سازند !!

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ادامه داستان

 

قسمت 2

 پا زدم و رفتم.ساعتمو باز کردم و گذاشتم تو جیبم.ازش می ترسیدم.نمی دونم چرا.باران مثل آب شلنگ می ریخت روی سرم و من با شدت تمام گریه می کردم.یه بار حواسم نبود و درست تو یه میلی متری یه سمند سفید با شدت ترمز گرفتم.عذر خواهی کردم و به راهم ادامه دادم.هوا مثل یخ سرد بود و من با یه تی شرت خیلی نازک و شلوار بگی زیر بارون داشتم می لرزیدم.همه تنم خس بود.گوشیم تو جیب عقب شلوارم هی می رفت رو ویبره.حدس می زدم باید مامانم باشه ولی اهمیت نمی دادم.حالم خیلی خوب نبود.همین جوری گریه میکردم.تا اینکه بالاخه احساس کردم دیگه نای پا زدنو ندارم.دوچرخه رو به طرف راه خونه کج کردمو راه افتادم.وقتی رسیدم،دوچرخهرو کنار پارکینگ گذاشتم.درو با احتیاط باز کردم.حدس می زدم هیچ کس خیلی از این تاخیر متعجب نشود.ولی...حدسم کاملا اشتب بود.

 

ساعت روی دیوار رو به روی در 11:20 شب رو نشون میداد.همه دویدند طرفم.مامانم اومد داد و هوار را بندازه ولی بعد خشکش زد.من خیس خالی بودم،با مو های وز کرده و سر و صورت خاکی و گلی و از سرما می لرزیدم.

مامانم اون شب تو خواب حرف میزد و هذیون میگفت.البته حرفاش خیلی واضح نبود.

اون شب اولین شبی بود که من نخوابیدمو بیدار موندم.دیگه گریه نکردم،ولی فک کردم.من عاشق آرمین شده بودم،بی هیچ دردسری.خیلی راحت.دلیلشو هم خوب می دونستم.کسی که پیش از آرمین تنها عشق من بود طی یه تصادف واسه همیشه از کنار من رفته بود.من از لحظه ای که فهمیدم اون رفته ازش متنفر شدم.و چون عشق من به اون یه هفته بییشتر طول نکشیده بود،من تصور دیگه ای از عشق نداشتم.فک میکردم که یه احساس زود گذره که میاد و بیشتر از یه هفته هم طول نمیکشه.با خودم گفتم بذار حد اقل یکی تو این دنیا باشه که من عاشقش بشم.فک میکردم به ازای هر سالی که میگذره من باید تجربه 52 عشق به تجربه هام اضافه شه.یعنی هر هفته یکی..با همین خیال که یه هفته دیگه کار آرمینو یه سره میکنم عاشقش شدم.از روی عمد بدون به ذره فکر

ولی افسوس که سه سال گذشت، و من نه تنها 156 عشق نداشتم،بلکه عشقم به آرمینم،همه عمرم میلیون ها برابر بیشتر شده بود.

 

ادامه داستان تو آپ بعدی

 

یادتون باشه که ما با نظرای شما انگیزه میگیریم واسه آپ کردن.

بدوید

بخش نظرات بی صبرانه منتظر شماست

 

درباره وبلاگ

خوشحال میشیم اگه از ما بخواین که تو پیدا کردن مطلب مورد نظرتون کمکتون کنیم ... ;)
منتظر نظر هاتون هستیم
مدیر وبلاگ : الهه

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • از آهنگ های کدام خواننده ها در وب گذاشته شود !!؟








نویسندگان

چت روم

چت روم

javahermarket